گزارش همایش سینما و معماری

 نخستین همایش سینما و معماری امروز 86.10.25 در مجموعه هنر پژوهشی نقش جهان وابسته به فرهنگستان هنر با حضور علاقه مندان این دو حوزه آغاز به کار کرد . این همایش از 2ماه قبل که با فراخوان سراسری از کل کشور در رابطه با تعامل سینما و معماری و مباحث مشترک در این میانگستره هنری اقدام به جمع آوری نظرات اندیسمندان این دو حوزه کرد و همچنین شورای علمی سفارش چندین مقاله به اساتید مربوط به دلیل نخستین تجربه در این زمینه برای جبران خلاء ها ی علمی موجود مقدمات این همایش را فراهم کرده بود . در روز نخست دبیر علمی همایش مهندس سید محمد بهشتی با اشاره به روند تشکیل این همایش و ضرورتی که در این دو عرصه هنری برای مراوده بیشتر مشاهده می شد گفت :


سینما و معماری در عصر حاضر در بین سایر رشته های هنری بیشترین تعامل را دارند به طوری که در هردوی اینها دو مولفه ی زمان و مکان اتفاق می افتد و این دو حوزه می توانند با روایت کردن آن در جامعه آن را دارای هویت کنند که متاسفانه این بحران هویت ( عدم روایت ) در حال حاضر نیز گرفتار این رشته ها است به طوری که در فیلم های کنونی مکان ها دارای روایت متفاوت نیستند و در بعد زمان و مکان ( مکانت) حرکت نمی کنند . همچنین او در مثالی یک شخصیت یک تگزاسی را مثال زد که در جامعه ایران به دلیل پردازش مناسب فیلم های وسترن به خوبی برای مردم معنی دارد،چون از مکان و محیطی که در آن زندگی کرده ، تصاویر آشنایی در ذهن دارند در صورتی که برای مثال شهرستانی از ایران مثل بیرجند را نمیشناسد یا اصلا موقعیت جغرافبایی آن را نمی داند ؛ پس باید معماری در سینما ایران
دارای شخصیت شود امری که در سینما جهان در حال اتفاق است .

در ادامه همایش شهرام جعفری نژاد یکی از اعضای هیئت علمی همایش مقاله خود را با تیتر " فتح باب - افق  کلام سینما و معماری- " بدین شرح عنوان کرد : معماری و سینما هر دو به خلق فضا و روح زندگی می پردازند ( مکان جاری در زمان) اما مصالح معماری ، مادی و واقعی است اما مصالح سینما صوری و خیالی... و تعاریف دیگر . جعفری نژاد رابطه این دو هنر را خارج از این 3 منظر تلقی نکرد : مفهومی ( که خو بر دو نوع البته وابسته به هم است؛ " محتوایی " مثلا در فضا سازی ، اندیشه های ایدولوژیک و ... " شکلی " مثلا در ریتم ، سلسله مراتب معرفی فضا ، نور ، سکون ، ... ) ارجاعی و  ابزاری همچون نرم افزار های رایانه ای معماری ، سینما و گرافیک و... و در پایان اشاراتی به فیلم هایی که نقش معماری در سینما در آن مورد توجه بوده است اشاره کرد .

جعفری نژاد  - فلامکی

سخنران بعد دکتر منصور فلامکی استاد معماری دانشگاه بود که به جایگاه سخنرانی دعوت شد . او ابتدا به بی تجربه بودن خود در این حوزه یعنی سینما اشاره کرد اما مقاله خود را ارجاع داد به وجوه هایی که ممکن است وجه مشرک بینا متنی شود و در ادامه افزود : زمان و مکان و تصور و ذهن ، می تواند مقوله های پایه یی و اساسی در زندگی آدمیان دانسته شوند . نتایج غور در باب فضا می توانند موضوع تبادل نطر قرارگیرند و مقوله ی پر ماجرای شکل گیریب فراورده های هنری را از دیدگاهی که نطریه بی شماری است ، دوباره به میان آورد. فلاکی در پایان اشاره مهمی به تعرف فضای مجازی در این دو رشته کرد و گفت : فضای مجازی برای اینکه نمایان شود به وسیله صورت  نمایان می شود زیرا که حقیقت ( فضای مجازی ) هیچ گاه به کمک 5 حس درون ( حس مشترک ، حس  خیال ، حس وحی  ، حس حافظه و حس تصور ) و 5 حس برون به سرانجام نمی رسد ؛ اما این صورت در معماری باید  بلعکس سینما که به صورت تصوری است حتما باید به کمک آمیختگی کاربری ، آمیحتگی ساختاری ، شاخه آمیختگی شکل و آمیختگی کالبدی ساخته شود تا به حقیقت برسد .در ادامه اسماعیل پناهی مقاله ای را با عنوان تحلیل ماهیت سینما و معماری بر اساس مفاهیم حضور زمان و بازی در فلسفه ی هنر گادامر اشاراتی داشتند سپس در پایان نشست اول ؛  فیلمی از آرش خشخو با عنوان " کولاژی ازکاربردهای معماری در سینمای جهان " پخش شد که حضار نتیجه گیری مناسبی رو از نشست اول به روایت تصویر مشاهده کردند .

(صرف ناهار نیز در سالن سخنرانی در نوع خود جالب توجه بود!!!)

جلسه دوم با ریاست مهندس معمار ، ایرج کلانتری آغاز گردید و منوچهر طیاب فیلمساز و منتقد سینما مقاله ای سفارشی را با عنوان در جستجوی بعد سوم ارائه کرد که کلیت مقاله در باب چگونگی القای بعد سوم در سینمای دوبعدی با به تصویر کشیدن فضاهای معماری بود که در ادامه نیزبه چگونگی استفاده از امکاناتی چون دوربین ها ی فیلم برداری و چگونگی درک صحیح کارگردان و فیلم بردار از استفاده به موقع از انواع لنز های پرسپکتیوی حرفه ایی در نشان دادن معماری های مختلف اشاره کرد. 

 اما مهمان مدعو فرانسوی ژانر پیر برتومه تاریخ نویس سینما در مقاله خود - دکور در سینما و معماری ؛ دو هنر، دو حرفه -  وجوه میان دکور در سینما و معماری را اینگونه برشمرد : معمار  و طراح دکور با در نظر گرفتن ملاحظاتی ، فضایی برای زندگی می سازند این ملاحظات که عبارتند از :پاسخ گویی به نیازها ،جاگیری در چارچوب ها ، جستجوی ارزش های زیبا شناختی ؛ که همچنین در تعامل با هم دارای تفاوت هایی هستند : بنای معماری یک بنای ماندگار و دکور دارای عمر کوتاه است و معمار یک فضای کاربردی خلق می کند اما طراح دکور توهم وجود فضای کاربردی را ایجاد می کند ؛ معماری فضای منطقی می سازد اما طراح دکور فضایی دراماتیک و رویایی ! سپس او در پایان به پلان طراحی شده یک طراح صحنه برای یک فیلم ... به کمک تصاویر پرداخت و مطالب ذکر شده در بالا را به صورت موردی در آن تکرار و مستند کرد .

ردیف دوم از راست : پیتر برتومه و مترجم همراه ------- ردیف سوم :  بهزاد بلوکی

در پنل سوم پس از استراحتی کوتاه وپذیرایی ریاست جلسه محمد علی حسینی نژاد از نرگس آیت دانشجوی کارشناسی ارشد طراحی شهری از دانشگاه تهران دعوت کرد که مقاله خود را با عنوان " بررسی تصویر معماری و شهرسازی کنونی ایران و نقد آن در هفت فیلم داستانی ( سالهای 1375 تا 1385 ) " ارائه کند که این مقاله برداشت های شخصی وی از صحنه های فیلم هایی چون سلطان ، سگ کشی ، زیر پوست شهر ، چهارشنبه سوری و ... بود و قیاس آن با مولفه های شهرسازی و معماری که منجر به نتیجه گیری اومبنی بر اینکه فیلمسازان در تمامی فیلم ها به مقوله معماری بی هویت در ارتباط با انسان های پایتخت پرداخته اند و البته توجه آنها به معماری در سینما .

سپس جواد طوسی  سخنرانی خود را به سبک مقاله گویی ! ارائه کرد که مثال های بارزمقاله به فیلم های کیمیایی منجر به باز شناخت خصوصیت بارز طوسی یعنی : منتقدی و حامی بی همتای مسعود کیمیایی ( که متاسفانه به دلیل کسالت نتوانست در جلسه حضور یابد ) شد . در پایان نشست سه شنبه فیلمی از امیر شهاب رضویان با حضور وی باعنوان " سفر مردان خاکستری با رویکردی زیبایی شناسانه به سه مقوله معماری ، طبیعت و موسیقی ایرانی  برای نخستین بار اکران شد .

 در روز دوم مقاله فیلم خانه ی ملی سینما از کامران صفامنش آغازگر برنامه شد . مهندس صفامنش معمار و دانش آموخته سینما به تشریح طراحی ناکام فیلم خانه سینما که به واسطه چند سال دوبار اقدام به طراحی آن کرده بود ( سایت پارک ملت و باغ فردوس ) و همچنین به وضعیت اسفبار آرشیو فیلم های ایرانی از عدم اجرایی شدن این پروژه در 20 سال اخیر ابراز تاسف کرد و در تحلیل معماری باغ در سایت دوم( باغ فردوس ) گفت : معماری مجموعه ، مانند یک قصه بر روی محور  قدیمی باغ ، نظام گرفته است . بازدید کننده از ابتدای باغ قدیمی به درون یک معماری سنتی و کلاسیک ( کوشک قدیمی - موزه) وارد شده ، پس از آن به یک فضای فرمال - که تداعی کننده ی کتابخانه های قدیمی جهان است - خواهد رسید و در نهایت به سالن سینما تک وارد می شود که یک معماری کاملا آزاد دارد و به عبارت دیگر محل درهم ریختگی فضال و زمان است . سپس او اسلاید های مختلف از قبیل پلان - نما - 3دی ها ( که مدعی بود اولین 3d ها ی ایران با ابزارهای محدود آن موقع است ) نشان داد و در پایان ابراز داشت : که امیدوار است این طرح خاک خورده روزی به سرانجام برسد و به کمک معماری بتوان وضعیت بحرانی آرشیو فیلم های ایرانی که گنجینه ایی گرانبها هستند حل کرد .

کامران صفا منتش

سپس مقاله بهزاد بلوکی با موضوع " آیمکس ؛ معماری پیشرفته در خدمت سینمای تکنولوژیک " که بسیار مورد توجه شرکت کنندگان قرار گرفت ارائه شد. بلوکی با اشاره به  تاریخچه سینما های 3 بعدی Imax و نوع پخش فیلم ( به کمک پرژکتور های مجهز به LCD - یا عینک های پولاریزه ) در این سینماها اشاره کرد و گفت : تا کنون 28 سالن در جهان که بیشتر سالنهای تجاری و آموزشی هستند در کانادا و آمریکا ساخته شده است و دارای ظرفیت های مختلف چون 3000 تا 6000 هزار نفر هست به طوری که معماری خاص این سینما - سالن های بزرگ مقیاس ( در حدود 8 طبقه )  -  نماهایی دو پوسته با رنگ قالب نقره ایی - شیب 30 درجه صندلی ها ( سالن های گنبدی شکل ) - سقف های آگوستیک و... توانسته تعامل قابل توجه ایی بین سینما و معماری ایجاد کند ؛ به طوری که معماری این سینما ها نیز خود به مانند نمایشی اعجاب بر انگیز و پربازدید بدل شده است و به صورت یک نشانه شهری ( land mark ) ظاهر شوند. بلوکی در ادامه افزود : که دوربین های 113 کیلو گرمی imax نتوانسته موجب شکل نگرفتن صحنه هایی از کوههای برفی تا زیر-دریا شود بلکه توانسته سرعت ثبت 48 فریم در ثانیه هم تجربه کند. در پایان تصاویری از چند نمونه سینمای آیمکس همچون Lhemisferic valencia ، Bfi london IMAX ، Giasgow imax ، و... نشان داد .

اما مقاله بعدی با عنوان تشریح پروژه ی استودیوی بین المللی هشتگرد از مهندس مهران مخبر با اشکالات فنی مواجه شد که برگزار کنندگان تصمیم گرفتند مقاله او در بعد از ظهر ارائه شود و فیلم پری اثر داریوش مهرجویی با بازی شاخص نیکی کریمی خسرو شکیبایی و علی مصفا پخش شد که رویکرد مهرجویی به معماری در فیلم و شناخت او از چگونگی پردازش معماری در بهتر نشان دادن سکانس های فیلم خویش بارز و آشکار بود .

از راست: مهران مخبر -محمد علی حسین نژاد -ایرج کلانتری


در نشست آخر احمد طالبی نژاد منتقد سینما مقاله خود را  به عنوان قطعه نا تمام ارائه کرد که به گفته خود وی ( معترفم)  این مقاله در سال 2001 نوشته شده برای کنفرانسی در آمریکا بود که به دلیل حوادث 11 سپتامبر این مقاله منتشر نشد و به نظر او این همایش فرصت مناسبی برای پرداختن به آن است . پس از مقاله طالبی نژاد ، محمد علی حسین نژاد و - محمد دیده بان و مژده درخشانی-
مقالاتی را به ترتیب با عنوان سیر تحولات معماری سینما در بستر تحولات اجتماعی -  نماد ، زبان بنا و تصویر ارائه شد و در پایان نیز مهران مخبر به تشریح پروژه ی استودیوی بین المللی هشتگرد ( یکی  دیگر از پروژه های ناتمام و مسکوت ) پرداخت و به کمک  فیلم هایی مستند از نوع ساخت استودیوی های جهانی و دو انیمیشن ساخته شده توسط دو گروه مهندسین مشاور اثر ( با مدیریت کوروش رفیعی ) و یک گروه خارجی  که تفاوت های آشکاری را با هم داشتند گفت : در دست آورد مطالعات مطالب زیر بدست امد:

معرفی ساختار و کارکرد های استودیوی و تاثیر آن بر صنعت سینمایی ایران
معرفی گسترده فعالیت استودیوی در سطح داخلی و بین المللی
تیه طرح توجیه اقتصادی
تهیه دو گزینه معماری
انجام پژوهش های مرتبط با بازارهای هدف و ارتقای طرح به سطح یک منطقه ویژه سینمایی و ...

در پایان این همایش ، نشست علمی با حضور شورای علمی و سیاست گذاری انجام شد و پرونده این همایش در غروب سرد 4 شنیه 26 دی ماه 86 بسته شد و امید هست به قول برگزارکنندگان این همایش استقبال بهتری از این هم اندیشی توسط دانشجویان و علاقه مندان این دو عرصه در سمینار های آتی انجام شود .

مطلب مرتبط : فراخوان همایش

ضرورت آشنایی معماران ایرانی با HI-TECH ARCHITECTURE

 

از دهه ي 1970 روشي در معماري اروپا ظهور كرد كه بعدها با نام معماري فن آوري برتر

 (HI-TECH ARCHITECTURE ) شناخته شد و در پروژه هاي مختلف به ويژه پروژه هاي صنعتي و پروژه هاي بزرگ بين المللي اجازه ظهور يافت. اين روش كه با پشتوانه تئوريك معماراني همچون لويي كان – رنزو پيانو و ... شكل گرفت ، سعي در همگرايي انديشه ي معماران و مهندسان ( سازه ، تاسيسات و... ) داشت . در اين ديدگاه ساختمان كل واحدي تلقي مي شود كه تمام اجزاي آن اعم از عناصر معماري و عناصر سازه  و تاسيسات ، زير نظر مجموعه ي واحد " معمار – مهندس " در فرم معماري نقش دارد.

 

بعضي ويژيگي ابن سبك به شرح زير است :

 

ü       نمايش ساختار و اجزاي درون بنا در نماي ساختمان

ü       استفاده از عناصر سازه و تاسيسات به عنوان تزئينات

ü       استفاده از اجزاي سبك ( سازه هاي پيش ساخته ، سازه هاي فضا كار ، سازه هاي غشايي ، كابلي . ..)

ü       نمايش فناوري به عنوان عصاره و دستاورد عصر جديد

ü       شفاف بودن و نمايش حركت در ساختمان

و...

 

       

 

 

اما اين سبك در ايران در چندين سال اخير با اجراي سقف هاي سبك جلوه پيدا كرده است زيرا اين سازه هاي فضاكار داراي مزيت هايي چون امكان پوشش دهانه هاي بزرگ ، زيبايي ، قابليت  اجرا و جابه جايي ( همراه با سرعت و دقت ) ، وزن بسيار كم و مقاوم در برابر زلزله است و ميتوان موارد استفاده سقف های سبک را بدين شرح اعلام كرد :

ü       سالن های نمایشگاهی

ü       سایه بان جایگاه تماشاچیان ورزشگاه ها

ü       سایه بان ایستگاه اتوبوس

ü       تابلو ها و برج های تبلیغاتی

ü       سالن های تولید و انبار کارخانه ها

ü       سالن های ورزشی

ü       سایه بان پارکینگ

ü       سایه بان استخر

ü       سایه بان جایگاه پایانهء مسافربری

ü       سایه بان جایگاه پمپ بنزین

 

 

پي نوشت : سازه فضاكار ، سيستم سازه ي خرپاي سه بعدي متشكل از اعضاي ( معمولا) لوله اي فولادي است كه در محل گره ها به روشهاي مختلف ( پيش جوش – تك پيچ – گوي سان – مركب و ... ) به هم متصل شده و دهانه هاي آن در دو جهت گشترش مي يابند. سازه فضا كار اغلب از مدول هاي يكسان هرمي شكل ايجاد شده و در دهانه هاي وسيعي و به صورت پيش ساخته و در اشكال متنوع قابل طراحي مي باشند .

 

کارنامه ی مسئولان میراث فرهنگی اصفهان !

 

فتوگرا این بار به کمک سایت معماران به مرمت مسجد شاه ( امام) یا بهتر بگوییم مسجد جامع عباسی!

نگاهی می اندازد . باید افسوس بخوریم که چطور این مرمت چند ساله دوباره دچار آسیب دیدگی شده

است . امیدواریم این اتفاق برای بنای عالی قاپو نیز نیفتد ! که به راستی چندین سال هست که مرمتی

از نوع فرسایشی را آزمایش می کند و این داستان تلخه داربست ها بخشی از الحاقات نسل

معماری جمهوری اسلامی ایران به معماری صفویه خواهد بود !

copy right : www.albert-videt.eu

پی نوشت : لطفا به دعوای سازمان فرهنگی شهرداری اصفهان و میراث فرهنگی اصفهان پایان دهید و در انتخاب مسئولین حفاظت از مسجد که اغلبا افراد نا آگاه در حفاظت و بی ادب در برخورد با بازدید کنندگان هستند  کمی اندیشه را به جای پارتی بازی و اشتغال زائی کاذب در دستور کار خود قرار دهید.

پيروان هنر مفهومي و محمدرضاجودت ؛ زهي خيال باطل

 

نقد اول -  مسابقه سردشت را يادتان هست و داوري پر سر و صداي آن – در تنظيم گزارش آن مسابقه به موجب وظيفه ي تحرير گزارش و اصل بي طرفي ، مجبور بودم مطلبي را در باب نقد داوري ننويسم اما نمي توانستم چشمم را به حقايق ببندم و حلقه هاي اعتراض شركت كنندگان را به دور دكتر جودت (كه به نظر مي رسيد تنها داوري است كه نظراتش هم داراي اعتبار زيادي براي انتخاب بهترين كار مطرح بوده است) ببندم اما با توجه به عقايد شخصي هم نمي توانستم بدون شناخت از تفكرات داوران آن ها را هم محكوم كنم . اما جستجو گر سر انجام به منزل حقيقت خواهد رسيد و اين اتفاق با مطلبي از حسام عشقي وبلاگ نويس در باره نظرات استاد ! درباره هنر مفهومي در ذهن حقير پديدارشد.

 

ياد آوري :

 

اگر يادتان باشد در مسابقه سردشت ، كارفرما مطالبات زير را از طراحان درخواست كرده بود :

 

ايده هاي مفهمومي :

 

v      مظلوميت

v      شهادت

v      رشادت

v      مقاومت

 

پس نتيجه گيري اينكه دوستان ما در بنياد به معماري مفهومي يا بهتر بگويم هنر مفهومي در قالب : مجسمه، حجم يا بنا و .... اعتقاد داشتند و علاقه مند بودند كه اثر برگزيده به مانند معماري برخي از معماران به هويت نباشد ( صحبت هاي معاونت تبليغات بنياد ) اما متاسفانه باز هم اين صفت بد ايرانيان يعني توجه به معروفيت و شخص پرستي جاي خود را به تفكر وعمل داد و دوستان شايد به ظاهر نابلد داوراني را انتخاب كردند كه با اصل موضوع بيگانه بودند! چرا كه محمدرضا جودت در متن مصاحبه با حسام عشقي - پیرامون تطابق هنر مفهومی با معماری مفهومی اين طور بيان كرده است : 

 

          منبع :  arcstudent.ir

 

 س: در مطالعه تطبیقی بین دو اثر معماری «موزه یهود برلین» دانیل لیبسکیند و اثر معماری موشه سفدی در اورشلیم با بحث «هنر مفهومی» مواجه شدم ،سوالی در ذهنم پیش آمد که افتراق بین هنر مفهومی و معماری مفهومی در چیست ؟

 

جودت: البته این موضوعی است که در که در مجله شماره 6 «معماری ایران» به آن اشاره شده است که از یک نظر بحث خاتمه یافته ای است که موضوع آن به دهه ی 60 الی 70 بر می گردد و به طورکلی چیزی به نام هنر مفهومی جانیفتاده است ولی در ایران کمی دیرتر تعدادی افراد دنبالش را گرفتندوتا امروز نیز آن را به نحوی ادامه می دهند ولی عملا می توان گفت که به بن بست برخورد و اشاره ی معمارانه ای هم که می کنید من تابه حال نشنیده ام که موزه یهود لیبسکیند یک کار معماری مفهومی باشد .

 

س: شیوه ی بیان کانسپچوالیست ها به طور خاص نمی تواند معماری باشد ،آیا عکاسی یا مجسمه سازی هم بوده ؟آنها از چه ابزاری برای بیان ایده هایشان استفاده می کنند ویا برای شکستن این ایده ها؟البته خود لیبسکیند ادعا می کند که کارش یک هنرمفهومی است یعنی موزه فقط یک موزه نیست بلکه خود ، خویش را تعریف می کند .

 

جودت : این تعریفی که می کنید باز مارا به معماری مفهومی نزدیک نمی کند ، قبل از این هم آیزنمن به این نکته اشاره کرده ودرکتاب مرحوم مزینی هم مطرح شده است که نمی توانند دراین موزه آثاری را به نمایش بگذارند بلکه هدف این است خود ساختمان را به نمایش بگذارند و مهم نیست که نور آفتاب اذیت می کند و تابلو را نمی توان به نمایش گذاشت، او یک قدرت وپایگاهی دارد که می تواند چنین کاری بکند و این به عنوان یک هنرمفهومی مطرح نمی شود .من با جمله ای معروف در کتابی از فیلیپ جانسون برخورد کردم ، این بود که « هنگامی که می گویند معماری مفهومی یا مفهوم در معماری چیست، من نمی فهمم». معماری همیشه تلاشش بر این بوده که یک تناسبات جدیدی را خلق نماید وبالاخص خودش هم اضافه می کند که منظور یک کار خیالی نیست . ( مصداق كانسپت از نظر استاد = خيال )

 

و... كه مي توانيد ادامه اين مصاحبه آلترناتيوي - آنارشيستي را در وبلاگ دوستم : ح- ع بخوانديد .

 

اما نتيجه گيري اخلاقي اينكه :طراحان علاقه مند به هنر مفهومي شركت كننده در اين مسابقه، ( از جمله خودم كه نزديك 1 صفحه از كانسپت هاي مطرح شده و نوع پردازش آن در حجم بدست امده نوشته بودم و ... ) و مسابقات ديگري كه قصد داريد در آن به همراه داوري دكتر جودت شركت كنيد بدانيدكه : زهي خيال باطل

 

 و نتيجه گيري آموزشي اينكه : اميدواريم كافرماها با چشمان بسته هيئت داوران را انتخاب نكنند و حداقل  بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس لطفا اين مطلب را مطالعه كنند كه براي مسابقات بعد دچار مشكل نشوند .

 

گريز : به دانشجويان شركت كننده پيشنهاد مي كنم ؛ اين چنين شتابان و پر هيجان و زمان دار براي استاد دست نزنيم تا اين چنين برافروخته از نتيجه نشويم .

 


 خودماني : مهندس جودت به راستي اگر به معماري تناسب دار و پر هندسه معتقديد به راستي در  طرح هاي برگزيده آيا تناسبات هويت داري را كشف كرديد ؟ لطفا توضيح دهيد چطور اين تناسبات را از روي طرح هاي سه بعدي بدون مقياس و غير شفاف تشخيص داديد !!

مرثيه ايي ناتمام از نظام آموزشي تا نظام مهندسي

 

پی نوشت :این نوشتار ۱ ما پیش در وبلاگ منتشر شد اما با توجه به ( هم اندیشی معمارانه وبلاگ های معماری

"ضیافت۳ ") تصمیم گرفتیم این مطلب را دوباره برای بازخوانی مجدد و موشکافانه دوستان منتشر کنیم شاید مرهمی باشد بر این موضوع انتخاب شده - و امید است قسمت دوم را تا پایان این ماه منتشر کنیم . با تشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید :

 

معماري به عنوان پديده ايي تاريخ ساز و جهانشمول و هنر و فني والا براي كشورها ،كه سر لوحه ي بسياري از فعاليت هاي بشري است و منجر به جهت دهي هاي كثيري در عرصه سياسي فرهنگي اجتماعي و اقتصادي مي شود .

با فرض تائيداين تعاريف و صدها معاني ديگر يا تمجيدها و نكوهشها درباب اين علم ميان گستره ايي، مسئوليت هاي بسياري را بر عهده دولتمردان و معماران كشورهاي جهان قرار مي دهد كه با برنامه ريزهاي هدفمند و آينده نگر از اين هنر جهاني كمال استفاده را ببرند . اما امروزه متاسفانه يا خوشبختانه ( بقول بسياري از خوش خيالان ...) اين فن و هنر دستخوش تغييرات بسيار صعودي و نزولي در جامعه معماري بسياري از كشورها به خصوص ايران شده است كه متاسفانه چالش اصلي اين مقاله با زير بناي اين سازه جهاني يعني نظام آموزشي معماري ايران مواجه است .

بسياري از دانشجويان وعلاقه مندان معماري ايران تجربه ايي كوتاه يا بلند را درسيستم آموزشي معماري ايران داشته اند يا بهتر بگوييم دسته و پنجه نرم كرده اند. اما اين معضلات در برهه هاي زماني داراي شدت و ضعف متفاوتي بوده است اما از دهه هفتاد تاكنون سياست هاي يك بام دوهوا آموزشي ! گسل هاي بسياري را در رسته ايي كه بايد عرصه را براي قدم گذاشتن بر زميني محكم و پشتوانه دار مهيا سازد ايجاد كرده است. تعريف نشدن معمار – معماري – عمران و... در مجموع ايي مشاركت گرا و همچنين مستقل باعث شده است كه دانشجوي معماري يامعمار آينده ، در اين وادي گاه به عنوان يك ارباب فن و گاه به عنوان يك هنرمند مورد خطاب قرار گيرد.

 

 اما اين چند سوئي چگونه پديد آمد ؟

 

منبع : سايت دانشجويان معماري ايران www.arcstudent.ir

 

 

دهه هاي 40 و50 در ايران ، معماران بسياري را از دانشگاه هاي معتبرخارجي و تك قطبي دانشگاهاي ايران( شايد نبود امكانات يا فقر سيستم آموزشي و اتكاي بيش از اندازه به نيروي خارجي ) گرد خود آورد كه شايداين روزها تمثيل بسياري از منتقدين و استاد بسياري از دانشگاه هاي ايراني و... هستند . اما بعد از جنگ تحميلي و احيا شدن فضاهاي آموزشي متاسفانه هيچ برنامه هدفمندي براي اين رشته پايه ريزي نشد . و دانشجوي معماري از آن دهه به بعد كه مي بايست غنچه تبلور نيروهاي جوان و متخصص براي عمران وآبادي ( مورد نياز ) كشور باشد در عرصه ايي پا گذاشت كه هيچ تفاوت ديدگاهي بين او و دانشجوي ديگر رشته ها مشاهده نمي شد و در كنار آن همچنين نبودن طرح هاي تفضيلي و جريان هاي ناهماهنگ دخيل با حوزه معماري چون نظام مهندسي و مسكن وشهرسازي و ... امروزي ، تاثيرات سوئي براين پلكان تازه احداث شده گذاشت. اما نبود هيچ سيستم انتخابي براي معيين شدن افراد خلاق و هنرمند و با استعداد براي اين رشته تا به امروز ضربه ديگري را بر اين پيكره وارد ساخته و بسيار متظاهران به معمار و معماري روانه ي جامعه ايي شدند كه تاكنون تنها عملي كه انجام داده اند افزايش بار فرهنگي واجتماعي مغشوشي ( هزينه هاي جبران ناپذير ) است كه جامعه از آنها بلعكس آن را انتظار داشتند و دارند! تعدادي از اين شهروندان تحصيل كرده تنها برنده بازي كنكوري نامتناسب با اين رشته بودند كه رمز موفقيت آنها حربه : تست زني صحيح تر و دانشگاه بهتر؛ بوده است . همچنين فضاي بدون پرسش دوره ي كارشناسي ارشد معماري تا ابتداي دهه 80 فضاي امني را براي بعضا دانشجوهايي (معدود ! ) به وجود آورد كه حتي با لغت معماري بيگانه بودند و امروزه بعضا نااستادان دانشكده هاي معماري شده اند.

 

 اما ورق شانس براي دانش جوها وعلاقه مندان نسلي متفاوت ( نسل هنر و تكنولوژي ) برگشت خورد و اين بار با سياستي اصلاح طلبانه و مرهم گذار ( نوش دارو پس از مرگ سهراب ) سير دوره هاي تحصيل در حوزه معماري از- كارداني و كارشناسي ارشد - به كارداني - كارداني به كارشناسي ! و در جبهه ايي موازي آن " مهندسي معماري " از طريق ورودي هاي متفاوت متحول شد كه اين تحول نيز نه تنها كمكي به معضل ايجاد شده نكرد بلكه همچنان چارت آموزشي از نبود يك سيستم انتخابي در دوره 3 ساله متوسطه ( پيشنهادي : ديپلم معماري در مدارس هنر و معماري ) رنج مي برد و از آن جبهه هنرستان ها بدون توجه به تعريف كاركردي نام خود ( محلي براي آموزش هنر و...) و نيازهاي پيش دانشگاهي دانشكده هاي معماري ، بسيار دانش آموزاني را تربيت كرده اند كه تنها امروز يدك كش مرتبه اين رشته در دانشگاه ( كارداني ) و در آينده ي جامعه ي مدرك گرا خواهند بود.

 

اما اين روايت تلخ زماني نا خوش آيندتر مي شود كه سيل عظيم فارغ التحصيل هاي كارداني وكارشناسي معماري ( بدون توجه به نياز جامعه )  كه دوره ايي دو و چهار ساله (يا بيشتر) را گذرانده اند و با مباني و مفاهيمي اين گستره ي علم و هنر، خواه صحيح يا نادرست آشنا شده اند و درغربال هويتي و آموزشي خود ، مشتاق ادامه تحصيل مي شوند ولي اين بار با سد كنكوري غير علمي و نامرتبط با تعاريف ميان گستره معماري (و حتي نا متناسب با آموزه هاي كسب شده در دوره قبل ) مواجه مي شوند كه نتيجه ي آن : كمبود ظرفيت در دانشكده هاي معماري،انتخاب دوباره كنكوري هاي موفق نه علاقه مندان موفق ، به وجود آمدن موسسات آموزشي در شهر هايي بدون پيشنه ي استاندارد بستر هاي علمي،فرهنگي و اقتصادي در باب معماري و...است كه ادامه انحراف دانشجوي معماري در نظام آموزش ناكارآمد ... هست و اين پاشنه آشيل همسفر معمار نابالغ آينده ، كه طراح سيماي شهري من و شماست ؛ مي شود .

 

                                                               پايان بخش اول  -محمد موسويان

هنر و هنرمند از زبان آيريس مرداك

 

هنرمند اغلب به معنايي از معاني مختلف ، فردي انقلابي است ولي به نظر من ، هنرمند خوب از گونه اي حس و واقعيت برخوردار است و مي شود گفت كه مي فهمد " چيز ها چگونه اند " و چرا اينطورند . البته ايهام اصطلاح " واقعيت " در فلسفه معروف خاص و عام است و به معنايي آن را به كار برده ام كه حالي باشد هم از اينكه هنرمند به جهان نگاه ميكند و هم از اينكه بخش بزرگ تري از جهان را مي بيند. هنرمند بزرگ شگفتيهايي را مي بيند كه اضطراب هاي ناشي از خود پسندي نميگذارد به چشم بقيه ما بيايد. اما آنچه هنرمند مي بيند چيزي ويژه و جدا يا سرزميني مجزا و مابعد الطبيعي نيست . هنرمند بخش بزرگي از شخصيت اش را دركارش درگير مي كند و در جهان شعور عادي و عقل سليم كار مي كند و معمولا آن را مي پذيرد .

مار از پونه بدش میاد و ...

 

 

آزاد تبریز

**

بهرام هوشیار یوسفی

69

آفساید : بهرام هوشیار یوسفی ! عجیب بود اسمی که برای من غریبه بود در لیست شرکت کنندگان کارگاه پنجره و البته آشنا ! متاسفانه به علت مشکلات نظارت و آپارتمان سازی سعادت نداشتم در کارگاه وزین پنجره شرکت کنم ولی تجسم معمارانه ام را قوی کردم که هنگامی که یوسفی با - بهشتی و حجت -روبرو می شود و ... اما  آق بهرام جواب این تصور را سریعتر از حد ممکن داد :

هنر و معماری : کسانی را می‌شناسم (وتعداداین‌کسان‌هم‌کم‌نیست) که اشخاصی چون «دكتر مهدي حجت»، «دكتر هادي نديمي» و «مهندس محمد بهشتي» را در حد پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی چون: «پيش‌نياز‌هاي فهم و نقد آثارمعماري در ايران چيست؟ آداب فهم و نقد آثار معماري ايران كدامند؟ و تأثير اين فهم و نقد در معماري امروز و فرداي ايران چيست؟» نمی‌دانند....

دوستی می‌گفت از صمیم قلب مایل است این افراد در نمایشگاهی آثار معماری تولیدیشان را ارائه کنند تا دیگران قبل از شنیدن پاسخ‌هایشان به نتایج عمیق فهم فوق‌الذکر عملا پی‌ ببرند....

اما به نظر من «دكتر مهدي حجت»، «دكتر هادي نديمي» و «مهندس محمد بهشتي» عالم دهر معماریند و همه چیز را می‌دانند و درست به همین دلیل است که دومين دور نخستين كارگاه فهم و نقد آثار معماري ايران – پنجره - (یاد مرحوم نوذری به خیر با آن اصطلاح «دور دوم از مرحله اول»اش) روز جمعه، 14 دي‌ماه، با ارائه نوشته‌هاي شركت كنندگان و جمع‌بندي اين آثار توسط هيأت علمي كارگاه تمام خواهد شد!البته اگر هم پاسخ را نگرفتیم به سیاق نوذری می‌پرسیم که «از کی بپرسم؟!» و البته ئاسخ می‌دهیم «از خودم!».

نتیجه تاریخی؛ اگر احتمالا بعد از ۳۰ سال دویدن هنوز استادیار بودید و یا اینکه گروه سیاسی مربوطه‌تان بر سرکار نبود و یا... نگران نباشید هنوز «پنجره»‌ای هست که از آن به ازدهام کوچه خوشبخت بنگرند ملت و شما پزده دارش باشید!

نتیجه فلسفی؛ پاسخ همه پرسش ها نزد خودتان است!

نتیجه اخلاقی؛ برو کار می‌کن نگو چیست کار!

زیرنویس؛ دیشب دیدید چه ضایع شدیم با این شیردل بازی!


پینوشت : بهرام جان این خبر آرونا هم حسابی ترکوند : بهرام هوشیار یوسفی ! نه ببخشید بهرام شیر دل ! نه ببخشید رامین شیر دل همگی دو قم ماندند به صبح!! 

كروكي تمريني براي ادارك فضاو ارتباط با محيط

 

چندين سال هست كه چالشي بين معماران قديم ( سنتي) ومعماران جديد( نسل هنر و تكنولوژي) به وجود آمده است و آن ابزار های ارائه نمايش طرح ها يعني ۱. ارائه با دست ( كروكي – اسكيس- راپيدي و...) و ۲. ارائه ماشيني (كامپيوتري : ابزارهاي گرافيكي و ...) هست ! معماران قديم به لحاط نوع آموزشي كه در گذشته ( نبود امكانات) ديده اند داعيه وهوادار كار دست هستند و كامپيوتر را منكر مي شوند اما بلعكس دانشجويان معماري (البته تاحدودي) كاركامپيوتري را ترجيح و تمرين هاي كروكي و اسكيس و... پيش نياز ورود به اين عرصه درجهت درك بيشتر فضا ها و حجم ها مي دانند. اما به راستي آيا كروكي زدن از روي آثارگذشته ايراني مي تواند موثر باشد يا تنها وقت گذراني براي علاقه مندان معماري در اين فضاها مي باشد ؟

 

 

 

مهندس صديق شاگرد مهندس قهوه ايي كه اين روزها در كسوت استادي در دانشگاه علم وصنعت و چندين دانشگاه ديگرمشغول است و اين روزها نيز كلاس هاي كروكي و ديگر تكنيك هاي طراحي معماري او، ترافيك انساني بسياري دارد در مقدمه كتابش آموزش كروكي در معماري تفاوت هايي بين كروكي – اسكيس و طراحي قائل شده است كه مي تواند شايد پاسخي به سوال مطرح شده باشد !

 

كروكي زدن باعث مي شود ما به درك صحيحي از فضا و ارتباط با محيط ومسائل انسان سازداشته باشم در صورتي كه هدف اسكيس  زدن كشيدن اشيا و يا احجام و زوايا با سرعت و خطوط زياد و بي دقت است. كروكي به ما كمك مي كند فضا را در گذر زمان ثبت كنيم . كروكي ميتواند اطلاعات فني بسياري را با كشيدن اطلاعت فني همچوم دتايل ها به ما آموزش دهد كه هدف از طرح نكات فني در كروكي ، ايجاد روش ومنش انساني است.

 

با توجه به صحبت هاي مطرح شده فكر مي كنم ضرورت آموزش اسكيس و كروكي به دانشجويان امروزي همزمان با آموزش هاي ديگر وآشنايي معماران گذشته با پيشرفت هاي طراحي ( ابزارهاي طراحي 2 بعدي و 3 بعدي و ... ) به عينه مشاهده مي شود و اميد است كه سيستم آموزش معماري ايران هم نيم نگاهي به اين دو حوزه داشته باشند.

د‌‌ل‌مشغولی‌های لیبسکیند و روزمرگي من ، بازخواني موزه يهود در برلين

چندي پيش به اين فكر مي كردم كه چطور مي توانم از اين حجم لعنتي مكعب كه به راستي در ايران طرفدار بسيار زيادي هم دارد(خواه تحميل شده خواه تدريس شده) رها بشوم ! پس به شكست هاي تصويري فكر كردم كه از مكعب سرچشمه مي گيرند و در فرمي انتزاعي تر به نمايش در آيند ، و پويايي خود را هرچه بهتر تثبيت كنند . بررسي پروژه هاي ظاها حديد يا پيتر آزنمن يا ... گزينه ي مناسبي براي پيش زمينه هاي فكري ام نبود .چرا كه كانسپت نيز در اين بحران برايم مهم بود پس به سوي لیبسکیند گرايش پيدا كردم تا شايد ايده هايي آينه ذهنم شود : 

 

د‌‌ل‌مشغولی‌های لیبسکیند با ترجمه ايي  از محمود اکبری بدين شرح است :

 

پروژه‌ها در مسیری غیر منتظره و پیش‌بینی نشده پرورش یافته بودند، که ابدا تمرینی تقلیدی از روشهای کار موجود نبودند، اما کوشش می‌کند که تمام شور و هیجان درونی،‌ سرگذشت و راز و رمز معماری را در هم بشکند.بوسیله از قلم انداختن نقشهای فرم، عملکرد، دستورکار و برنامه و نقشهای جالب توجه در قلمروی جامعه و سیاست، که این هم مترادف با معماری است. پویایی‌های ساختمان بعد جدیدی را متعهد می‌شود.مراسم طراحی و ترسیم ساختمان، بیان دریغ و افسوس و روزمره‌گی خواب گونه، به ماده و جوهره اصلی که هیچ‌گونه صفحه طراحی قابل شناسایی نمی‌باشد، شکل دادند. این جوهره اصلی که رویهم رفته مات، کدر و نفوذناپذیر و مرموز پدیدار میشود، اغلب

با ایمان سوسویی می‌زندو تماس با حقیقتی از عمیق‌ترین امید را تقدیم می‌کند.جادوی معماری مختص هیچ‌گونه گرداننده‌ی منفردی نیست، زیراکه همیشه پیش‌از این، پیشرفتی شناور، انقلابی، صعودی و دمنده داشته است.درست است که معماری مسائل سیاسی، زمین‌شناختی و زبان‌شناختی و ...را نمایان می‌کند، اما یک چیز را می‌دانم که آن فقط شدت‌و‌سختی و علاقه‌و‌اشتیاق ندای ساخته شدنش می‌باشد که گاه با شوخی همراه است.

 

 اما براي اينكه به تمثيلي مناسب در باب جستارم بپردازم موزه يهود در آلمان را انتخاب كردم پس خوانش اين موزه را از زبان امید رحمانی برگزيدم و بدين شرح خلاصه كردم :

 

براي هولوكاست و يهودي ستيزي يادمانها ، المانها و موزه هاي زيادي برپا شده است.

كنار موزه هايي كه گاها حتي جنبه هاي آيكونيك براي كانسپت خود ارائه كرده اند موزه يهود برلين اثر ليبسكيند و موزه هولوكاست موشه سفديه از همه شاخص تر و با نگرشي ‹متفاوط›  به معني واقعي آن برپا شده اند.هولوكاست به مثابه موضوعي براي كالبد موزه يهود ليبسكيند، الزامي براي فهم ساختار و ريخت شناسي اين موزه است كه خود ما را ناچار به تبيين مفهوم فاجعه مي كند. به راستي در موقعيت فاجعه چه بر سر نشانه ها مي آيد؟ شايد زيباترين تعريف از فاجعه را رولان بارت در كتاب سخن عاشق خود ارائه داده باشد. موقعيتي كه به يكسان ميان عاشق و اسيري منتظر در اتاق گازهاي هيتلر ، تقسيم شده است. او فاجعه را موقعيتي «همه گير، هولناك، بي پسماند و بي بازگشت» (بارت،رولان) تعريف مي كند. بر اين اساس مي توان گفت هر نشانه اي در موقعيت فاجعه جدا از توانش هاي دلالتي خود در مسيري به راه مي افتد كه توان باز پرداخت معاني خود را ندارد. اين همان موقعيتي است كه آن را به موقعيت يهوديت نيز تعبير كرده اند. گويي تنها و تنها در اين موقعيت است كه نشانه ها بي هيچ ارزشگذاري پيشيني و در كمال برابري، خارج از هر گونه تفاوت و تمايز مورد لطف كميك و قربانيخواه قدرت سالبه قرار مي گيرند. نشانه ها زماني كه در موقعيت فاجعه قرار مي گيرند آنقدر يكسان اند كه به اينهماني كامل مي رسند لذا از معنا تهي مي شوند.

نشانه ها تنها در موقعيت قرباني شدن و فاجعه از شر مدلولهاي تاريخي خود خلاص مي شوند. ذهن حامل و ذهن آفرينشگر اين نشانه ها نيز ذهني است كه هيچ پسماند معنايي ندارد ، اين ذهن همانند خود نشانه ها خالي از معنا، ضد خاطره و بي بازگشت است.در اين موقعيت سلب معنا، نشانه ها آنچنان برهنه مي شوند كه كميك به نظر مي رسند به همين دليل سرانجام تقدير تراژدي كميك است.از اين طريق مي توان گفت موزه يهود ليبسكيند در وهله اول تلاشي است براي به ياد آوردن اذهان ، موقعيتها و نشانه هايي كه في نفسه ضد خاطره هستند .به همين دليل موزه يهود در خود حامل تناقضاتي حل ناشدني است.

اما اين مفهوم و كالبدي كردن آن فرايندي متفاوت را مي طلبد چرا كه قرار است با ديدي ‹متفاوط› به هر آنچه كه قبلا وجود داشته نگاه كنيم. لذا محتوايي با چنين سنگيني و دهشتبار، فرمي نوين را مي خواهد كه معماري سترون شده مدرن از پس آن بر نمي آيد. به ناچار بايد اين حكم تلخ را بپذيريم كه هولوكاست نتيجه آرمان و ايده آل متعالي و متافيزيك منشي است كه در ميان مدرنها به همسان سازي مشهور است. همسان سازي و تبعات آن از همان بدو ظهور خود در قالب مدرنيسم در همه نمودهاي نظري و علمي متجلي گشته است.

و...

 

ادامه نوشته

ضیافت های معمارانه -  آلترناتیوی در دنیای مجازی

 به نام خدا

۲ ما پیش بود که مهندس رفیعی میزبان مهمانی بودند ( نه مثل این مهمانی های زنانه "دوره" - از نوع علمی و معمارانه رو استنباط کنین ) اتفاق جالبی بود ؛ و این داستان رشد قارچ گونه اما مفید وبلاگ نویسی معماری که این روزها از جانب دیگر حوزه های هنری حریف می طلبه این بار وارد قسمت تازه ای شد که منو یاد داستان هایبر ... و ... می اندازه ! اما این سندیکای مجازی برای ضیافتش میزبان سومی طلبیده که شرکت در آن نه هزینه ایی برای میزبان داره نه سختی برای ما - بلکه رحمتی است که شاید چیزی بیاموزیم یا آموزش دهیم پس این بار به استقبال فضاي رويداد می رویم كه شاید میزبان بعدی ما باشیم پس از ميزبان سوم حمايت كنيم تا ... !

قواعد شركت در ضيافت :تمام دوستان معمار و غیر معمار و همچنین از خودم دعوت می کنم در مورد ٬٬...٬٬ مطلبی معمارانه یا کلی بنویسند .از آنجا که بعضی از این دوستان پیشتر راجع به این موضوع نوشته اند لطف کرده مطلب جدید بنویسند .

دوستانی هم که وبلاگ ندارند در وبلاگ ميزبان نظر بدهند ؛ کفایت می کند.

 قبلآ از زحمات شما کمال امتنان را داریم.

این مطالب قرار نیست جایی چاپ شود و جایزه ای هم در کار نیست .فقط همینطوری برای اینکه دور هم باشیم این درخواست را مطرح کردم .

دوستانی که نوشته ای را در وبلاگشان گداشته اند، لطفا به نحوی اطلاع بدهند تا هر چه سریعتر لینک داده شود.

۱۵ ام هر ماه آغاز میهمانی است. پس دوستان می توانند هر وقت فرصت شد شرکت کنند.

برای میهمانانی که فاقد وبلاگ هستند، وبلاگی با عنوان "ضیافت دو" تاسیس شده تا محلی باشد برای انتشار نوشته های گرانقدرشان. این دوستان نوشته خود را اگر کوتاه بود به صورت یادداشت در وبلاگم بگذارند، یا به نشانی  mr_shirazi (at) yahoo.com پست کنند تا با نام خودشان در این وبلاگ منتشر شده لینک داده شود.


گریز : برای مشاهده مطالب منتشر شده در باره خلاقیت و معماری از زبان برخی دوستان شرکت کننده در ... بر روی لینک مطالب کلیک کنید :

ادامه نوشته

"فتوگرا" ...  آنگاه كه ملتي تمدن خويش را از ياد ببرند ...            

 

 

چغا زنبيل  Chogha Zanbil  :  ببینیم تا بیاد آوریم که ایران اصفهان نیست - اصفهان مرکز توریسم ایران نیست !

" صلح زندگي و افق آينده " در دو سالانه مجسمه سازی ایران

 

سي آذر امسال شاهد فراخوان برگزاري دو سالانه مجسمه سازي ايران با شعار صلح زندگي و افق آينده بوديم ؛ بينالي كه به همت چندين سازمان دولتي و غيردولتي با سازماندهي مناسبي شروع به كار كرد و با فعاليت هاي جنبي از قبيل نمايشگاه – مسابقه – چندين همايش و ... پذيراي بسياري از علاقه مندان مجسمه – هنر مفهومي – حجم – معماري و ساير هنر هاي تجسمي تا 15 دي (در صورت تمديد تا 20 دي 1386) مي باشد . هر چند پنجم دي ماه مراسم اهدای جوایز پنجمین دوسالانه مجسمه سازی معاصرتهران ساعت 4 بعدازظهر در سالن اجتماعات موزه هنرهای معاصرتهران برگزار می گردد اما اين نمايشگاه فرصتي خواهد بود براي آشنايي بيشتر معماران با ميان رشته مجسمه سازي كه راهي است براي شناخت ملموس تر حجم در مقياس هاي خرد و كلان و همچنين آشنايي بيشتر با اين هنر مفهو مي و روابطي تعاملي با اين هنرمندان مي باشد .

 

امادر حاشيه اين دوسالانه ميتنگ هاي تخصصي با حضور اساتيد اين رشته وگاه اساتيد معماري برگزار شد كه خلاصه ايي از اين هم انديشي ها را به جهت آشنايي با اين هنر ديرينه براي شما خواننده عزيز انتخاب كرديم :

 

چهارشنبه 14/9/86  - دکتر مهدی حجت دکترای معماری از دانشگاه یورک انگلستان فوق لیسانس معماری از دانشگاه تهران عضو هیئت داوران نخستین سمپوزیوم بین المللی مجسمه سازی تهران - عضو هیئت داوران بینال نقاشی و ... مهمان اولين نشست بود كه اين روزها نيز به كرات چهره او را به واسطه اعضاي فرهنگستان هنر و رزومه پر بار ايشان خواهيم ديد در باره موضوع مجسمه و ارزش های اجتماعی مطالبي را ايراد كردند به شرح زير :

دیرینه بهره مندی از ارزشهای اجتماعی مجسمه به چند هزاره قبل از میلاد باز می گردد . والاترین ایده ها ، طی هزاره ها در انواع مجسمه ها تجلی یافته است . جایگاه این هنر درجوامع انسانی از فراز و فرود برخوردار بوده و بررسی علل این امر نیز برای بهره مندی بیشتر از این ظرفیت ضرورت دارد.عوامل گوناگونی در ساختن ذهنیتی ویژه از مجسمه درجامعه ایران دخیل بوده است .درنگاهی دوباره به علل اعتقادی ، فرهنگی و ... امکان باز شناخت نقش پر اهمیت هنر مجسمه سازی در اعتلای ارزشهای جامعه ایرانی وجود دارد.  

 

دوشنبه 19/9/86 -  بررسی دوسالانه پنجم در دهه اخیر از نگاه حميد شانس ، کارشناس ارشد باستان شناسی
فارغ التحصیل مجسمه سازی از دانشکده هنرهای تزئینی دومين هم انديشي بود . شانس اشاره ايي به گذشته دوسالانه ها كرد و گفت : از آغاز بینال های مجسمه سازی تهران 12 سال می گذرد و پنج دوسالانه برگزار گردیده است .بینال اول مجموعه عینی از گرایشهای مجسمه سازی شکل گرفت . در طول دوسالانه پنجم این گرایشات تغییر تحول و رشد یافته اند و به گونه ای بینی حرکت زنده دهه اخیر مجسمه سازی ایران هستند .

اين استاد  دانشکده های هنر در ادامه افزود : در بررسی ارزشها با تمامی تنوعات دونگاه عمده را می توان تشخیص داد آنانکه ارزشی را نسبی ذهنی و درنهایت غیر واقعی می دانند و گروه دیگری که برای ارزش نگاه عینی واقعی و مستقل از اراده انسانی قائلند . مسیری که در بررسی جایگاه ارزشها تغییر آنها و ارزیابی اعتباریشان رخ نموده است و تقابل دونگاه عمده فوق در مسائل فرهنگی و شکل خاصه عاطفی آن هنر نقش بنیادین داشته است .

 حميد شانس در سخنراني اش به بررسی رابطه ویژه ارزش در مضامین ، سرشت و سرنوشت اتفاقات هنری مدرنیته و چالش های حذف ارزش های انسانی و همینطور ارزشهای اخلاقی ، حذف آرمانگرائی ، حذف شور رمانتیکی و حذف قابلیت های عاطفی انسان از منظر نگاه دوباره وکنونی به مسائل فوق نيز اشاره كرد .

 

برای مطالعه ادامه گزارش و عکس های برخی مجسمه ها بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید :

 

ادامه نوشته