هنرمند اغلب به معنايي از معاني مختلف ، فردي انقلابي است ولي به نظر من ، هنرمند خوب از گونه اي حس و واقعيت برخوردار است و مي شود گفت كه مي فهمد " چيز ها چگونه اند " و چرا اينطورند . البته ايهام اصطلاح " واقعيت " در فلسفه معروف خاص و عام است و به معنايي آن را به كار برده ام كه حالي باشد هم از اينكه هنرمند به جهان نگاه ميكند و هم از اينكه بخش بزرگ تري از جهان را مي بيند. هنرمند بزرگ شگفتيهايي را مي بيند كه اضطراب هاي ناشي از خود پسندي نميگذارد به چشم بقيه ما بيايد. اما آنچه هنرمند مي بيند چيزي ويژه و جدا يا سرزميني مجزا و مابعد الطبيعي نيست . هنرمند بخش بزرگي از شخصيت اش را دركارش درگير مي كند و در جهان شعور عادي و عقل سليم كار مي كند و معمولا آن را مي پذيرد .