مباني نظري طراحي 3
مسيرها و مكان ها
فضاهاي معماري سنتي كه از نظر كاربرد، عمومي مي باشند در جوابگويي به عامه مردم كه در ساعات مختلف شبانه روز با آن فضاها در رابطه هستند، به گونه اي ساخته شده اند كه از اولين لحظات ورود شخص به فضا با در بر گرفتن او به نقاط داخلي و سرانجام به قلب بنا حفاظت و هدايتش مي كنند و حس آشنايي نسبي و قبلي با هدف آمادگي در پذيرفتن فضا و تعلق يافتن به آن در شخص به وجود آورده و به تدريج تقويت مي كنند.
مسيري كه پس از ورود به يك مجموعه معماري سنتي به شخص عرضه مي شود، راهي است كه از قبل بررسي و تنظيم شده است و پيمودن آن به وجود آورنده رفتار محيطي خاصي خواهد بود كه در رابطه با آداب و ارزشهاي اجتماعي و فرهنگي مردم است . اين مسير در كل هدايت كننده فرد به طرف مقصد نهايي وي مي باشد، در حالي كه شخص در حال پيمودن اين مسير امكان توقف و مكث براي منظورهاي فرعي را كه مكمل هدف نهايي محسوب مي گردد دارد. از طرفي در پيمودن اين مسير، فضاهايي عرضه مي شود كه به خاطر خصوصيات كالبدي خاص مانند: شكل پيوسته خارجي، وجود نمادهاي معرف، ابعاد و تناسبات، صفحات محدودكننده فضا و.... داراي شخصيتي ويژه است كه توقف را مقدور مي دارند ولي نقطه اصلي «قلب » به حساس نمي آيند. در تمام طول مسير، فضاي معماري به گونه اي تنظيم شده كه، در شخص پياده مناسب ترين احساسها برانگيخته شود و از اين راه به بهترين كاربرد از فضا دست يابد.
البته گروه ديگري از بناهاي معماري سنتي نيز وجود دارند كه برخلاف مطالب گفته شده در بالا رفتار مي كنند. اين گونه بناها با توجه به اين كه معمولا" براي اشخاص خاص ساخته و براي رؤيت از دور، بنا شده اند نه هماهنگي با كالبد شهري اطراف خود دارند و نه سلسله مراتبي در زندگي فضاي داخلي خودشان، بلكه بيشتر معرف شخصيت فردي هستند كه بنا براي اوساخته شده است .
هماهنگي فرم و عملكرد
فرم به خودي خود و به تنهايي، زيبايي يا زشتي ندارد. همين طور هم فونكسيون)عملكرد) يك مفهوم ذهني است و به انسان تعلق دارد نه به مصرف كننده آنها. ما وسيله هاي طبيعت را براي ارضاء نيازهايمان به كار مي بريم . وقتي كه يك عملكرد (نياز) به وسيله فرم مناسب و مقتضي ارضاء مي شود زيبايي حاصل مي آيد.
گرسنگي يك نياز است )يك عملكرد است ). نان يك فرم است (يك وسيله است ). پس نان براي گرسنه زيباست . لذا مفهوم زيبايي ارزش ثابت و پايداري ندارد و برحسب شرايط تغيير مي كند.
فرم كه جنبه وسيله و ابزار دارد مي تواند به عنوان يك مقياس «عيني » براي اندازه گيري نيازهاي ما كه «ذهني » هستند به كارگرفته شود. به موجب اين فرضيه، نيازهاي ذهني و جنبه هاي ذهني كار ما «معماري » تا حد زيادي قابل اندازه گيري مي شود. نان مقياسي است براي اندازه گيري گرسنگي . پس در فضاي معماري فرم چنان تأثير نيرومند و قاطعي بر عملكردها دارد كه عملا" عملكرد را محدود و مشروط مي كند. همين طور زيبايي را. در خانه هاي سنتي ايراني، فرم كه با تغيير فصل تغيير مي كند، مستقيما" در دو بخش تابستان نشين و زمستان نشين ساخته شده است و در اين آب و هوا پنجره افقي كشيده در نما هرگز زيبا نيست .
نور و حركت
با توجه به اين كه نور يك عامل ضروري (به استناد شواهد تجربي ) براي پيدايش موجودات زنده است، لذا با يك ديد روانشناسانه مي توان آن را قوه حركت، در ارگانيسم زنده دانست . پس مي توان گفت «نور» پيام ارگانيكي حركت است . اين نقش، ذاتي است .
نور مؤيد و مشوق حركت است و فقدان آن يعني تاريكي، نشان از دعوتي است به سكون . به اين ترتيب نور زيباست، وقتي كه اشتياق براي حركت باشد و همين طور ناخوشايند است وقتي ميل به سكون باشد، و تاريكي زيباست وقتي نياز به آرامش باشد و به همان اندازه نازيباست كه ميل به فعاليت و حركت باشد.
ريتم موسيقي فضا
مصداق مفاهيم وحدت و كثرت را در مورد فراگردهاي گسترشي جهان (منجمله در مورد روند حركت انسان پياده در فضا) مي توان بررسي كرد. حركت انسان مانند هر فراگرد ديگر، به صورت كل يا مجموعه پويشي است كه از تكرار يك واحد (قدم ) به صورت كثرت( قدم ها) شكل مي گيرد. به بيان ديگر فراگرد حركت يعني قدم زدن، مبين كثرتي است، متكي بر واحدي جزيي چون قدم .
هر گونه پويشي مانند اين كه از تكرار واحدي در بطن زمان شكل بگيرد، متضمن تصور «ريتم » يا پريود است (چه در موسيقي و چه در هر پويش و گسترشي كه بر مبناي تكرار واحد استوار باشد) در اين مورد نظريه اي وجود دارد كه موسيقي و آواز، اولين بار بر اساس ريتم كار دست جمعي به وجود آمده است . ا. ح . آريان پور در كتاب خود «جامعه شناسي هنر» چنين مي نويسد: «... گروهي به كار دست مي زنند، از آن ميان يكي به تناسب حركت كار، براي خود زمزمه مي كند چون اين گروه در كار - از هماهنگي و همكاري برخوردارند، زمزمه او توجه ديگران را به خود مي كشد... سپس ديگران با حركات بدن و صداي خود او را همراهي مي كنند. به اين طريق زمينه يك آهنگ، يك شعر و يك رقص فراهم مي آيد و بر اثر تكرار، تصحيح و تثبيت مي شود.....».
به اين ترتيب ما ريتم هايي از جنبش هاي «بياني » مختلف داريم . (از جنس حسي، بصري، صوتي و غيره ) اين ريتم ها مي توانند با يكديگر تلفيق شوند. يعني بر يكديگر و بر حركات عملي انسان منطبق گردند و به عنوان تنظيم كننده و رهبري كننده حركات عمل نمايند.
تأثير هماهنگ شده عوامل مختلف چون نور و صدا، و غيره مي تواند با حركات عملي، تلفيق شده و موجب پيدايش احساس زيبا در شخص گردد. در يك بيان معمارانه، فواصل منظم سايه و روشن فضا مي تواند با «ريتم مشخص » بر حركات انسان در فضا منطبق شود.
اين انطباق، منظم كننده و رهبري كننده آن حركات در فضا است . به عنوان مثال از يك حركت «ريتميك» متشكل از نور و تاريكي در رابطه با حركت انسان، مي توانيم قدم زدن در كنار يك رديف ستون، يك رديف درخت، رديف نورگيري هاي سقفي يا معبري كه در شب با چراغ به فواصل معين روشن شده را تصور كنيم . همين طور تعدادي دهنه هاي ثابت قوس ها وگنبدها كه باعث ايجاد يك جريان متناوب فضايي مي شوند.
اين تعبيري است از در برگرفتن موسيقي در معماري به اتكاء ادراكي از مفهوم موسيقي «ريتم فضا».
این وبلاگ جهت تسریع در خبر رسانی و همچنین علاقه مندي فعالان سایت دانشجویان معماری ایران (www.arcstudent.ir) در عرصه وبلاگ نويسي است که از 13 مهر 1385 فعاليت خود را آغاز كرده و همواره از تمامي دانشجوياني كه علاقه مند به همكاري در قسمت هاي مختلف سايت هستند دعوت مي كند به اين انجمن ( a&s&i ) به پيوندند.